۱۳۹۰ فروردین ۸, دوشنبه

تعریف دوست و دشمن

یه چند وقته که نتیجه گرفتم باید واژه دوست را حداقل برای خودم، دقیقتر تعریف کنم. قضیه از اینجا شروع می‌شه که قدیم‌ترها من یه تئوری داشتم که آدم می‌تونه با هر خری دوست بشه. با این تئوری بود که وارد دانشگاه شدم و دیدیم که چند تا آدم هستند که از قضا ریش هم دارند. من هم مثل گاو سرم رو انداختم پایین و با همشون رفیق شدم از بیخ! حالا شما من منطقی رو بگیر که با چند نفر رفیق شدم که فکر می‌کنن فردا امام زمان ظهور می‌کنه.
کار تا جایی جلو رفت که حتی با چند تاشون سعی کردم که یه گروه برنامه نویسی بازی راه بندازیم. ما بچه بودیم و سر به هوا، دیدیم که کار خوب جلو نمی‌ره. تو یکی از جلسه‌ها تصمیم گرفتیم که یکی رو رییس کنیم، که یه کم دیکتاتور بازی در بیاره دستور بده بقیه کار کنن. نمی‌دونم چی شد که یه کم با منطق که بازی کردیم تصمیم گرفتیم که من رییس بشم (فکر کنم یکی شون سر به هوا بود یکی شون سال پایینی بود و یکی شون هم حال دستور دادن نداشت.)
این وسطها بود که یه هو رگ مسلمونی یکی از این بسیجی‌ها (این یکی دقیقا!) گل کرد که الا بلا بنابر قائده نفی سیبیل آقای بختیاری نباید رییس بشه چون خب معتقد نیست  و از این حرف‌ها. اون دو نفر دیگه هم دیدن «منطقیه» دیگه و خب از اینجا. البته بعدها بود که مشخص شد که اون بسیجی اولیه اصلا از اون دو آتیشه‌ها بوده و احتمالا باباش هم یه جورهایی ... آره دیگه.
اینجور تصمیم‌گیری‌ها یه دو سه بار دیگه هم تکرار شد تا اینکه یه بار قرار شده که یه گرافیست بیاد تو گروه. من که مشکل نداشتم. ولی خب چون خانوم بود این برادرهای ما به گناه می‌افتادن گفتن که بیخیال شیم. دیدم که نه بابا نمی‌شه بکشیم بیرون بهتره. 
با این اوصاف من کشیدیم بیرون، گفتم که فقط دوست باشیم بهتره. رفت تا رسید به انتخابات، احمدی‌نژاد و اسمش رو نبر تقلب کردن اومدن بالا. اون برادرها هم که تاکید داشتند که تقلب نشده. ما می‌رفتیم بیرون کتک می‌خوردیم و آقایایون می‌اومدن و از منطق اعلاحضرت صحبت می‌کردم. اینجا بود که من دیگه کلا بریدم. البته اونموقع دنبال دلیل منطقی نگشتم و فقط جدا شدم. به یکیشون هم کلی توپیدم که تو مزدوری و از این حرفها (البته احتمال زیاد می‌دم که بابای این یکی هم یه جورهایی ... آره دیگه :) ).
حالا که یه سالی از قضیه می‌گذره دارم به عقب نگاه می‌کنم. می‌بینم که مشکل اصلی من توی اون تعریف اولیه بوده. اون تعریف دوست که «هر خری که بتونی باهاش بری دربند». بله باید اذان کنم که این تعریف مشکل داره و متعاقبا باید تعریف جدیدی ارایه کنم.
خب این کار رو سعی میٰکنم تو پست بعدی انجام بدم. چون این یکی خیلی زیاد شد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

‫اون گزینه ناشناس واسه کسانی هست که مشخص شدنشون براشون مشکل داره، مثلا یارو تو ایرانه و می‌خواهد یه چیزی بنویسه که ممکنه مقامات به خاطرش اذیتش کنن.
اگه به دلیل دیگه‌ای مشخصه‌تون رو نمی‌گذارید لطفا کامنت نذارید. آدم باید پشت حرفش وایسه. مرسی