۱۳۸۹ مرداد ۲۸, پنجشنبه

تیغ طوفان بر تن

تیغ طوفان بر تن‫،
    ‫برگ‌ها می‌ریزند.
می‌سرایند ولی،
    ‫با صدای طوفان
که دگر روز دوباره خواهم،
    ‫بر سر شاخه یک سرو بلند
    ‫یا تن یک گل یاس،
        ‫نفسی تازه کنم.
‫بال بگشایم و آماده کنم،
    ‫خود را
        ‫من برای پرواز.




هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

‫اون گزینه ناشناس واسه کسانی هست که مشخص شدنشون براشون مشکل داره، مثلا یارو تو ایرانه و می‌خواهد یه چیزی بنویسه که ممکنه مقامات به خاطرش اذیتش کنن.
اگه به دلیل دیگه‌ای مشخصه‌تون رو نمی‌گذارید لطفا کامنت نذارید. آدم باید پشت حرفش وایسه. مرسی